الشيخ البهائي العاملي

143

جامع عباسى ( با حواشي هشت فقيه واليمقام ) ( طبع جديد ) ( فارسى )

فصل پنجم در بيان آنچه تعلّق به‌ركوع دارد : و آن بيست و شش امر است : شش امر واجب ، وشانزده امر سنّت ، وچهارامر مكروه . امّا شش امر واجب : اوّل آنكه : آن مقدار خم شود كه كف دستها به زانو برسد [ 1 ] امّا دست بر زانو گذاشتن واجب نيست . دوم : « سُبْحانَ رَبّىَ الْعَظيْمِ وَبِحَمْدِه » گفتن [ 2 ] يا سه نوبت « سُبْحان‌َاللَّه » و اگر ضرورتى [ 3 ] باشد يك نوبت « سُبْحانَ اللَّه » گفتن كافى است . سوم : درنگ نمودن به مقدار ذكر . چهارم‌آنكه : چنان گويد كه خود بشنود اگرچه به‌تقدير باشد ، چنانچه در فصل قراءت و تكبير احرام مذكور شد . پنجم : سر برداشتن از آن . ششم : لمحه‌اى درنگ نمودن بعد از سر برداشتن . امّا آن شانزده امر كه در ركوع سنّت است : اوّل آنكه : چون خواهد كه خم شود « اللَّه اكبر » بگويد . دوم آنكه : در حال ركوع زانوها را به پس برد به پيش نياورد . سوم : آن كه پشت خود را راست بدارد به‌نوعى كه اگر قطرهء آبىبرآن ريخته شود به‌جاى خود ايستد .

--> [ 1 ] - على الاحوط ، اگرچه اقوى اكتفاء كردن به رسيدن انگشتان است . ( خراسانى ) * على الاحوط . ( مازندرانى ) [ 2 ] دور نيست كه مطلق ذكر در ركوع كافى باشد ، پس سه دفعه سبحان ربّى العظيم و بحمده ياسبحان اللَّه سه دفعه گفتن واجب نيست ، لكن احوط است . ( تويسركانى ) * بنابر احوط ، اگرچه اقوى جواز گفتن مطلق ذكر است كه سه مرتبه بگويد اگر غير از تسبيحهء كبرى باشد . ( خراسانى ) [ 3 ] اگر ضرورت به نحوى باشد كه رافع تكليف نسبت به زياده باشد . ( خراسانى ) * ظاهر عبارت اين است كه مراد از ضرورت عرفى است كه مجرّد فوق حاجت باشد ، نه اضطرار رافع تكليف ، اگر اين است كافى نيست . ( مازندرانى ، نخجوانى )